تبليغاتX
طلوع عشق

 
 

J

    فارسی

  دوستت دارم

J

   انگلیسی

I love you 

J

    عربی

      احبک

J

   فرانسوی

litajm     

J

    ترکی

Seni sevar youroum

J

    آلمانی

I chie bed  

J

    افغانی

    پدات

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 8:56 توسط عاطفه |

 

  هیچ وقت عاشق مشو وکسی رو دوست نداشته باش

  چون عشق تو، تو را خواهد سوزاند

  و دیگر از آن تو نخواهد بود.

  وقتی اسیر عشق شدی

  وقتی عاشق شدی

  دیگر راه برای آزادی و رهایی نخواهد ماند

  پس مواظب خودت باش تا......

  از در عشق هیچ وقت هیچ وقت وارد نشو

  چون وقتی عاشق شدی

  همه ی عالم بر تو

  خواهند خندید

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 8:40 توسط عاطفه |

خدا  روز اول دریا را

روز دوم خورشید را

روز سوم رنگ ها را

روز چهارم صدا را

روز پنجم حیوانات را

روز ششم انسان ها را آفرید

روز هفتم اندیشید

چه چیز را نیا فزیده

و آنگاه تو را برای من آفرید

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 22:4 توسط عاطفه |

 

دنیای پرنده قفس است

دنیای ماهی اقیانوس

ودنیای من چشم های توست

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 11:50 توسط عاطفه |

 

وقتي يكي از ما مي رود

ويكي باقي مي ماند تا به تنها يي ادامه دهد

آن چه باقي مي ماند خاطره است

خاطرات به تنهايي ما را عبور مي دهند

به ياد روزهايي كه بينمان گذشت بيفت

من وتوعليه همه دنيا

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 11:48 توسط عاطفه |

مدتي است دلم گرفته،صدايم لرزان شده،چيزي در گلويم
به صفحه قلبم مي كوبد و مي گويد اشك بريز،اشك بريز........
تو رفتي باز من تنها شدم،راستي تنهايي را در چه مي بيني؟
در بي كسي، در بي زباني.........
تو رفتي و من به يادت با باغچه گل محمدي، با حياط خانه،همدم
و هم زبان شدم بيا كه دل تنگ توام، فراموشم نكن،دل شكسته ام
را فراموش نكن.
هميشه با خودم فكر ميكنم در هر رهگذري تو را مي بينم.
وبا تواني كه از دوستي ها مي گيرم از كنارت مي گذرم
من به ياد تو هستم تو هم مرا به ياد داشته باش

 

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:19 توسط عاطفه |


سوگند به لبت به گيسوانت به كمان ابروانت به فسون ديدگانت به قشنگي لبانت
به سپيدي دهانت به دل سخت چو سنگت به دو چشم سبز رنگت به نواي
تار وچنگت به جمال آب ورنگت به دو گونه قشنگت كه تو را زجان پرستم
به قطار كاروان ها به امير ساربان ها به عروس آسمان ها به صداي نيستان ها
به نشاط باغباني به صفاي گلستاني كه تو را زجان پرستم
به خداي كس نديده به قشنگي دو ديده به شب و نور وسپيده به عناب خوش بديده
كه تو را زجان پرستم
به كمال روح وانسان به حياط جسم وحيوان به تمام اهل كيوان به صداي رعد و
طوفان به نسيم عهد و پيمان كه تو را زجان پرستم
به خداي جسم و روحم به خداي آسمان ها به تمام كهكشان ها به ستارگان زيبا
به نگاه پر شكوهت به قدوم خاك پايت به كبودي افق ها كه تو را زجان پرستم
به سپيدي سپيده به گل و گياه وصحرا به سكوت هر شهر به عزيز شهر بابل
به بهار و فصل و هستي به بلبلان سرخ ومرطوب به خروش موج دريا به شكوه
كوه الوند كه تو را زجان پرستم
به تمام عشق و هستي به تمام آرزوها به تمام كهكشان ها به تمام خاك دنيا به خدا
اگر بخندم به خدا اگر بنالم تويي آخرين نگاهم تويي آخرين بهارم كه تويي بهار عمرم
كه تو را زجان پرستم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 10:19 توسط عاطفه |


when ia wake، the first i do is think about you and then smile،beacuse
youre the one who..........
......brings me such joy and makes every and thats the reason why........
i‍‍‌ll always love you.
وقتي از خواب بلند مي شوم، اولين كاري كه مي كنم به تو فكر مي كنم، چون
تو هستي اولين كسي كه............
................ بهار را براي من آوردي و هر چيزي درست كردي وتو دليلي هستي كه.............
من عشق
تو خواهم ماند

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 18:59 توسط عاطفه |


بي تومهتاب شبي بازازآن كوچه گذشتم،همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدارتولبريز شد ازجام وجودم،شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تودرخشيد،باغ صدخاطره خنديد
عطر صدخاطره پيچيد،يادم آمد كه شبي باهم ازآن كوچه گذشتيم
پرگشوديم ودرآن خلوت دلخواسته گشتيم،ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
توهمه راز جهان ريخته درچشم سياهت،من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف وشب آرام،بخت خندان وزمان رام
خوشه ماه فروريخته درآب،شاخه دست برآورده به مهتاب
شب وصحرا،گل وسنگ،همه دل داده به آوازه شباهنگ
يادم آيد توبه من گفتي ازاين عشق حذركن!
لحظه اي چند براين آب نظركن،آب آيينه عشق گذران است
توكه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني چندي از اين شهرسفركن
با خودم گفتم حذرازعشق!! ندانم،سفر از پيش تو هرگزنتوانم!!نتوانم!!
روزاول كه دلم به تمناي توپرزد،چوكبوترلب بام نشستم
توبه من سنگ زدي،من نرميدم،نگسستم
بازگفتم تو صيادي ومن آهوي رستم،تا به دام تو درافتم همه جاگشتم وگشتم
حذرازعشق ندانم نتوانم!!!!!!!
اسمي ازشاخه فروريخت،مرغ شب ناله اي زد وبگريخت........
اشك درچشم تو لرزيد،ماه برعشق توخنديد
يادم آيدكه دگرازتوجوابي نشنيدم،پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم،نرميدم،رفت درظلمت غم آن شب وشبهاي دگرهم!
نگرفتي دگرازعاشق آزرده خبرهم تو،امابه چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 18:50 توسط عاطفه |


درروزگاري كه وفا
قصه برف به تابستان است
صداقت گلي ناياب است
ودرآيينه چشمانشقايق ها نيز
عابرظالم وبي عاطفه غم جاريست
به چكسي بايد گفت
كه باتو خوشبخت ترينم

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 18:39 توسط عاطفه |

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 18:0 توسط عاطفه |

توي آسمون قلبم غيرتو پرنده اي نيست
توي خاموشي قلبم غيرتواسم ديگه اي نيست
توي قلب من عزيزم هيچ كسي جايي نداره
دل عاشقم به جزتوهيچ كسي رو دوست نداره

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 9:40 توسط عاطفه |

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 9:25 توسط عاطفه |

قرن ها را سال كردم
سال ها را ماه كردم
ماه ها را هفته كردم
هفته ها را روزكردم
روزها راساعت كردم
ساعت ها را دقيقه كردم
دقيقه ها را ثانيه كردم
تا در هر ثانيه به تو بگويم كه دوستت دارم....................
.....................................................................
از كسي كه دوستش داري ساده دست نكش
شايد هيچ كس رو مثل اون دوست نداشته باشي
واز كسي كه دوستت داره بي تفاوت عبور نكن
چون شايد هيچ وقت هيچ كس تورو مثل اون
دوست نداشته باشه.
.....................................................................
نمي دانم نمي خواهم بدانم!
نمي تانم نمي خواهم بمانم.......
من هم آهم....تو هم آهي....
ولي ماها نمي مانيم!
بيا تا مال هم باشيم.........
بيا تا يارهم باشيم!
اگر باشيم نمي دانم كه مي مانيم.....
ولي تنها نمي مانيم!
....................................................................
حس مي كردم كه از نگاهم راز مرا خوانده باشي
اما اينك بدون تو تنهايي را با تمام ابعادش حس مي كنم
وقطره قطره عشقم را
با تمام وجود
در يك كلمه مي گنجانم و مي گويم
بدون تو خودم را تنها وبي كس مي بينم

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 9:22 توسط عاطفه |

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:45 توسط عاطفه |


در واپسين لحظات ودر گرگ وميش تنهايي ام صداي دلنواز يادت در قصه بي كسي ام مي پيچد.
باز شب ميشود و من از سياهي مي هراسم وباز دلخسته از فراق عشق مي گريم.
بر تلخي تمام غم هاي زندگي ام اشك مي ريزم.
وقتي مي خواهم چهره تو را به ياد بياورم چشمانم را مي بندم.
در سفيد رنگي ارام بخش چشمان تو را مي بينم وصداي تو را مرور مي كنم.
با اينكه از برخي سكوت ها دلزده ام اما نااميد نمي شوم ومي دانم كه در روزگار تنهايي
تو ونور صداقتي كه در وجود توست
اشناي هميشه لحظه هايم خواهد بود

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:37 توسط عاطفه |

با تو شايدبي تو............... 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:29 توسط عاطفه |

مي گذشت ايام
مثل گذشتن تو
مثل رفتنت
مي ريخت برگهاي زرد
از درختي پير
مثل گذشتن واشك ريختن
مي شكست سكوت دشت
مثل دل من
براي شكستن تو مي شكفت
مي شكفت گل ياس
روي شاخه اميد
مثل تو
مثل امدن تو

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:19 توسط عاطفه |

  جلسه محاكمه عشق بود وقاضي عقل 
عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بوديعني فراموشي
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هروز آرزوي ديدن اونو داشتي؟
اي گوش مگر تو نبودي كه درارزوي شنيدن صدايش بودي؟
وشما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
چرا اين چنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل وقلب در جلسه ماندند
عقل گفت:ديدي قلب همه از عشق ورزيدن بيزارند
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت ميكني؟
قلب ناليد كه من بدون عشق ديگر نخواهم بود
وتنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكراركند
و فقط با عشق مي تونم يك قلب واقعي باشم
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي ديگر نباشم.


 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:16 توسط عاطفه |

بااینکه دریای غمم                          بازمصبوری می کنم

ماندم چرابرماندنت                          من پافشاری می کنم

صبرم به اخرمی رسد                       من بردباری می کنم

دل می دهم بر دست تو                  من خاکساری می کنم

رفتی ودل بایادتو                             من گریه زاری می کنم

برجرم عشقت خویش را                  من سنگساری می کنم

باورنکن بی یادتو                           من زندگانی می کنم

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 9:34 توسط عاطفه |

يه غم:تونيستي كنارم

يه اميد:كه توهستي يادم

يه دلخوشي:كاش ببينمت

يه ارزو:فراموشم نكن

يه حقيقت:دلم برات تنگ شده

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 9:25 توسط عاطفه |

اگر مي دانستم در پس هر سلامي خداحافظي است هرگز سلامت نمي كردم

اگر مي دانستم عاشقي در پس هر ديدن است هرگز نگاهت نمي كردم

اگر مي دانستم درپس هر اشنايي جدايي است هرگز اشنايت نمي شدم

حالا كه سلامت كردم نگاهت كردم اشنايت شدم

پس بدان تا ابد دوستت دارم

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 10:11 توسط عاطفه |

قانون معرفت ميگه من رو بخواي مي خوامت

باهام باشي باهات هستم

ديوونه باشي ديوونت ميشم

بميري ميميرم  تنهام بزاري

منتظرت ميمونم

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 10:5 توسط عاطفه |

  اگه قلبت بوی پاییزنمی داد                       چشمهایم به نگاهت خیره نمی ماند    

مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده دراب             دردلم هستي وبين منوتو فاصله هاست

 

  

شبي ازشبهادل من پاورچين پاورچين ازدرخانه برون رفت

  من ندانستم كجارفت وكي بازگشت

آنقدرفهميدم كه وقتي بازگشت تنش بوي دلاويزتوراباخودداشت

شبي ازشبهاتومراگفتي شب باش

من كه شب بودم وشب هستم وشب خواهم ماند

به اميدي كه توفانوس نظرگاه شب من باشي

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 10:33 توسط عاطفه |

Home
Email
Night Skin